سلام سلام 100 تا سلام به همه ي دوست جون هاي دوست داشتني خودم![]()
تا امروز سعي كردم هر مطلب جديدي كه تو وبم مي نويسم شاد و پر انرژي باشه![]()
هميشه دوست داشتم وقتي شما دوست هاي گلم مياين تو وبم براي چند دقيقه هم كه شده هرچي غم تو دلتون هست رو فراموش كنين![]()
اما امروز دلم خيلي گرفته راستش تقريبا 2هفته است كه دلم روز به روز پر غم تر مي شه![]()
دلم مي خواد فرياد بزنم تا شايد حرفام به گوش همه برسه شايد همه بيدار شن![]()
قلبم آتيش مي گيره وقتي خبر كشته شدن هم وطن هام مي شنوم وقتي چشماي پر اشك و دلهاي پرغم خانواده هاشون مي بينم![]()
روزي هزاربار از خودم مي پرسم اگه من يا يكي از افراد خانواده ام جاي اونا كشته شده بود اونوقت چي مي شد؟![]()
بازم مي تونستم بشينم و كشته شدن بقيه رو تماشا كنم؟ باز هم مي تونستم سكوت كنم و لبخند بزنم؟![]()
اگه چند سال ديگه يكي ازم بپرسه خرداد و تير 88 چه خبر بود؟تو اون موقع چي كار مي كردي؟چي دارم بگم؟![]()
دلم مي خواد داد بزنم تا همه صدام بشنون بگم بابا سكوت تا كي؟كشت و كشتار تا كي؟دروغ تا كي؟![]()
اگه امروز من برم بيرون فردا يكي ديگه خيلي راحت مارو مي كشن بعدم مي گن كه اغتشاشگر بود بايد كشته مي شد![]()
هرچند كه ما اجازه ي تيراندازي نداشتيم يكي از انگليس اومد اين طفلكي رو كشت كه به نفع ما شد بعدم برگشت كشورش![]()
اما اگه همه با هم باشيم پشت هم باشيم همراه هم باشيم هم درد هم باشيم هيچ كس نمي تونه بهمون نزديك شه![]()
مگه ما مسلمون نيستيم؟مگه نبايد در مقابل ظلم و دروغ بايستيم؟مگه نبايد متحد باشيم؟![]()
خودمون بايد بخوايم تا به بهترين ها دست پيدا كنيم نه اينكه بشينيم و منتظر بمونيم خدا بهمون كمك كنه![]()
يادمون باشه كه" خدا سرنوشت قومي را تغيير نمي دهد مگر آنكه خودشان سرنوشت خويش را تغيير دهند"
شايد حرف هايي كه زدم از نظر شما مسخره باشه اما همين چيزايي كه گفتم زندگي رو براي من تلخ كرده
نمي دونم شايدم من اشتباه مي كنم اما از نظر خودم حرف هام غيرمنطقي نيست دست نيافتني هم نيست
دلم مي خواست با يكي صحبت كنم و ترجيح دادم اين حرف هارو به دوستاي خوبم بگم تا شايد مثل هميشه اين بار هم بهم كمك كنن![]()
ممنون كه حوصله كردين و پرحرفي هاي منم تحمل كردين![]()
به اميد پيروزي حق و شكست باطل![]()
اندكي صبر سحر نزديك است![]()
برای کسایی که می خوان برنامه های خبری صدای امریکا رو بدون قطعی و پارازیت ببینن
Voa Persian Hotbird 12241 / V / 3700
Voa Persian Hotbird 12242 / V / 3700
Voa Persian Hotbird 12243 / V / 3700
Voa Persian Hotbird 12244 / V / 3700
بعد از وارد کردن فرکانس و انجام سرچ کانالی با نام Mpegtestservic هم میاد که همون کانال صدای امریکاست
اگه دیشتون درست تنظیم باشه راحت می تونید صدای امریکا رو ببینید![]()
آنان که به حق قافیه را باخته اند بر پرچم سبز موسوی تاخته اند ترسند که سبزی صداقت امروز بر باد دهد هر چه ریا ساخته اند رای ما کو؟ شهر پر غوغای ما کو؟ آن همه شور جوانی،آن همه عشق و صفا کو؟ پرچم سبز پِیَمبر، سیّدِ آل عبا کو؟ نیمه شب اینجا و آنجا،در خیابان،توی دلها،آن همه امید تغییر،آن همه مهر و وفا کو؟ فکر می کردیم دیگر سربلند و قهرمانیم،حرمت ایران و ایرانی ،غرورِ آریا کو؟ از دموکراسی برای مردم افسانه سرایی سخت نیست،از بهای واژه ی زیبای آزادی بگو که سهم ما کو؟ در میان این همه پتیاره ی اهریمنی خوی،یک نفر یاری کند!فرزند زهرا ای خدا کو؟ گرگ ها پیراهن یوسف دریدند و ولیکن،یک نفر فریادرس در چاه تاریک بلا کو؟ ای دریغ از او که می گوید به نا حق حرف نا حق،حق ما از خاک پاک سرزمین آریا کو؟ رای هایی که نوشتیم و دعاهایی که کردیم،چاره ای بهر وطن در سرزمین پر ریا کو؟ ای خدا پس سهم ما کو؟ ناجی ما،یار ما کو؟ یاور و غمخوار ما کو؟ یک نفر یاری کند!!!مرد خدا کو؟ رای ما کو؟ رای ما کو؟ http://uk.blog.360.yahoo.com/blog-zOEOq.swfLWfLoATnWelGg--?cq=1&l=31&u=35&mx=575&lmt=5
سلام سلام 100تا سلام به همه ي دوست جون هاي دوست داشتني خودم خوبين؟ خوشين؟ سلامتين؟ دماغتون چاق؟ دلم خيلي خيلي خيلي براتون تنگ شده بود باز عمو نوروز از راه رسيد با سر سبزي و شادابي و تازگي سفره ي هفت سين و ماهي كوچولوهاي قرمز و آجيل و شيريني و دل هاي شاد و تن هاي سلامت چه خوب حد اقل براي يك روزم كه شده يك روز قشنگ يك روز دوست داشتني همه ي غم ها و مشكلات دور بريزيم و به زندگي به طبيعت به خودمون به خدا لبخند بزنيم نه از روي ناچاري بلكه از اعماق وجودمون به نشانه ي رضايت از زنگيمون به نشانه ي شاد بودن به نشانه ي شكر گزاري از خدا بخاطر همه ي خوب بودن هاش بخاطر همه ي نعمت هاش توي اين روز قشنگ سر سفره ي هفت سين وقت تحويل سال با لبخندي كه رو لبات نقش بسته با دل پاكت براي بقيه هم دعا كن به ياد اونايي هم كه نيستن باش... پيشاپيش جشن بزرگ و باستاني نوروز به همه ي شما دوستاي گلم تبريك مي گم اميدوارم سال 1388براتون سالي پربار؛ پر بركت ؛ سر شار از شادي ؛ سلامتي و محبت باشه اگه مي خواين برين سفر مواظب خودتون باشين اميدوارم عيد به همتون خوش بگذره دوستون دارم بي اندازه لبخند يادتون نره
۸ صبح: تو رخت خواب….. 9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده…. 1. صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه (الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!) 11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………… .(اگه نه که باز خوابه) 12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! میشه یه ساعت دیگه هم خوابید! 1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه 2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار 3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟ 4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟ 5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن) 6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی. چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس، خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم. به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته.. (داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر شون بیچاره کمک و امدادِ…) 7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟ (زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه … 8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!
9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند….. 10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه خیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه… 2شب: مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پاایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)
گاهي وقت ها يه سؤال هايي مياد تو ذهنم كه هيچ كس نمي تونه براشون جوابي پيدا كنه حتي خودم. مثلا اينكه چي مي شد ما به جاي دوتا چشم يدونه يا سه تا چشم داشتيم؟ به جاي لب و زبون با بينيمون صحبت مي كرديم؟ چي مي شد اگه با چشم غذا مي خورديم و با دهن صداهارو مي شنيديم؟ يا مثلا اتفاقي مي افتاد اگه به جاي پا با دست هامون راه مي رفتيم؟ اگه گوشامون رو پيشونيمون بود چي مي شد يا اينكه اشك به جاي اينكه از چشمون بياد از گوشمون ميومد اونوقت اتفاقي مي افتاد؟ بد بود وقتي همديگه رو مي ديديم به جاي اينكه دست بديم سرمون رو مي زديم به هم؟ يا مثلا چي مي شد شكممون در داشت مي تونستيم ببينيم توش چه خبره؟ بد بود وقتي به دنيا ميومديم بزرگ بوديم با گذشت زمان كوچيك مي شديم؟ خوب نبود اگه مي تونستيم مغزامون رو با هم عوض كنيم؟ چي مي شد اگه بدنمون به جاي پوست از يه ماده اي پوشيده شده بود كه مثل شيشه اونورش پيدا بود؟ يا چي مي شد اگه هر وقت از راه رفتن خسته مي شديم مي تونستيم پرواز كنيم؟ نمي دونم اين چيزايي كه گفتم مي تونه به واقعيت تبديل بشه يا نه ولي يه چيزي رو خوب مي دونم: خدا هر چيزي رو با تدبير آفريده و جاي اما و اگري توش نذاشته. ولي جالب نمي شد اگه يه آدمي پيدا مي شد كه همه ي خصوصيات بالارو داشت؟
سلام سلام 100 تا سلام 1300 تا سلام ... ببخشيد اين بار خيليييييييييييي دير آپ كردما آخه سرم گرم درس و مشقم.... نيست 2ختر خوبيم واسه همون. تماشاي بعضي از چيزا باعث آرامش مي شه چيزايي كه آدم از ديدنشون لذت مي بره. وقتي ناراحته خوشحال مي شه يا وقتي خستست سره حال مي شه. مثلا با ديدن بارون
داشتم به عيد امسال فكر مي كردم!!!!! به اين كه چه قدر زود گذشت. بعد از عيد همش منتظر تابستون بودم تا اينكه بالاخره تابستونم از راه رسيد . اما اون هم ديگه داره نفس هاي آخرش رو مي كشه با تمام خاطرات تلخ و شيرينش. اين آخر آخرا يه اتفاق خوب داره ميوفته يه ماه قشنگ داره از راه مي رسه اون چه ماهيه؟ اون ماه ، ماهي نيست جز ماه مبارك و پر خير و بركت رمضان يا همون ماه رمضون خودمون. من كه خيلي ماه رمضون رو دوست دارم. هم ماه رمضون رو دوست دارم هم سفره ي افطار. از چيزايي كه دوست دارم هميشه سرسفره ي افطار باشه :
چند شب پيش در شرح يه حادثه اي رو نشون داد كه ذهنم رو به خودش مشغول كرد. اين مهندسي راه و ساختمان از كي وارد رشته هاي رياضي شده؟ از وقتي كه يه سري از جوون هاي محترم در خيابان ها راه مي رفتن و ساختمان هارو نگاه مي كردن؟!!؟ همين چيزا باعث شده كه نه رشته هاي مهندسي نه پزشكي نه وكالت و نه هيچ رشته ي ديگه اي نتونه افراد مفيدي رو تحويل جامعه بده. اوايل بلاياي طبيعي سيل ، زلزله ، آتشفشان و... رو شامل مي شد ولي حالا يه بلاي جديد به اين بلايا اضافه شده كه اونم ريزش ساختمون. يكي از هزاران حادثه ي ريزش ساختموني رو كه تو در شرح نشون داد توجه خيلي ها از جمله من رو به خودش جلب كرد. وقتي اين صحنات و دليل اصلي ريزش ساختمون رو ديدم خيلي خنديدم ولي بعد كه بهش فكر كردم فهميدم به جاي خنديدن براي وقوع چنين حوادثي بايد اشك ريخت.
يه سلام شاد ، شنگول و پر انرژي به همه ي دوست جون هاي با معرفت خودم. خيليييي خيليييي ممنون از اينكه اين يه هفته اي كه نبودم وبم رو تنها نذاشتين. بدون معطلي ادامه ي اون جوك كم نمك رو براتون مي نويسم. يه روز يه تركه داشته دنده عقب از كوه بالا مي رفته ازش مي پرسن چرا دنده عقب ميري بالا؟ ميگه شايد بالا جا نبود دور بزنم اينجوري راحت تر برمي گردم پايين. يه چند ساعت بعد مي بينن تركه داره دنده عقب برمي گرده پايين ازش مي پرسن ديگه چرا داري دنده عقب برمي گردي؟مي گه والا رفتم بالا ديدم جا هست دور زدم. خوب حالا چرا اين جوري نگاه مي كنيد؟ ديگه بيشتر از اين وقتتون رو نمي گيرم. دوستتون دارم يه عالمه هرچي بگم بازم كمه. اين عكس ها هم هديه ي من به شما...
خوبيد؟خوشيد؟سلامتيد؟دماغتون چاقه؟كيفتون كوكه؟ من كه خيلي سر حال و شنگولم چون مي خوام برم مسافرت. يه يك هفته اي هم نمي تونم از محضر شما عزيزان دل بهره مند شم. اما براتون سؤال زير رو با استفاده از يه جوكه كم نمك قديمي طرح كردم تا جوابش روبپيدايين. هركي جواب درست رو پيدا كنه صاحب يه جايزه ي نفيس و ارزنده از طرف شبنم خانم گل گلاب مي شه. زمان تحويل جايزه هم كه يه 10 - 11 سال ديگه كه دكتر شدم سروسامون گرفتم يه پولي اومد تو دست و بالم اونوقت بهتون تحويل مي دم. نيام ببينم از روي نظرات همديگه كپ زدينا. خوب حالا يه نفس عميق بكشيد با تمركز كامل سؤال رو بخونيد بعدم بهش جواب بدين باشه؟ يه روز يه تركه داشته دنده عقب از كوه بالا مي رفته ازش مي پرسن چرا دنده عقب ميري بالا؟ ميگه شايد بالا جا نبود دور بزنم اينجوري راحت تر برمي گردم پايين. يه چند ساعت بعد مي بينن تركه داره دنده عقب برمي گرده پايين ازش مي پرسن ديگه چرا داري دنده عقب برمي گردي؟مي گه... خوب به نظر شما جواب اين آقاي محترم چي بوده؟؟!!!؟؟ دوستون دارم اندازه ي همه ي دنيا. دلمم خيلي خيلي خيليييييييي براتون تنگ مي شه. يه وقت پيش خودتون نگيد ول كن بابا اين كه رفته مسافرت تنهام بذارينا.
سلام سلام 100 تا سلام به همه ي شما دوستاي گل و دوست داشتني خودم. اگه اخم كردي دلم اندازه ي يه دنيا براتون تنگ شده بود. يه چند وقتي بود آپ مي كردم اما از حال و احوالتون بي خبر بودم. دست اون دسته از عزيزاني هم كه به كلي من رو فراموش كردن و روي هرچي بي معرفته سفيد كردن درد نكنه. اين اشخاص به زودي زود مورد عنايت بنده قرار خواهند گرفت. از بي معرفتا كه بگذريم و به دوست جون هاي بامعرفت خودم برسيم بايد بگم كه: در مصرف آب، برق ، گاز، تلفن و... صرف جويي كنيد باشه؟ همتون رو بي اندازه دوست دارم. اين عكس هارو هم با تمام وجود تقد يمتون مي كنم.
يه دفعه من و خواهرم و دختر داييم تو خونه تنها بوديم.دور هم نشستيم و كلي داستان ترسناك دروغ و راست براي هم تعريف كرديم. هوا كه تاريك شد يه ترسي تو وجودمون افتاد.پاشديم همه ي پنجره ها و درارو بستيم و قفل كرديم. منم وقتي داشتم پنجره ي يكي از اتاق ها رو مي بستم گفتم بيخيال بابا همین الآن اگه يه روح بياد اينجا من ازش نمي ترسم. اين رو گفتم و از اتاق اومدم بيرون و در اتاق رو بستم و هر سه تامون رفتيم تو حال نشستيم. يه صداهايي مي اومد اما به روي خودمون نمي آورديم.انگار يكي داشت با سنگ مي زد به شيشه هر چند قلبمون داشت از دهنمون مي زد بيرون اما بازهم اعتراف نمي كرديم كه ترسيديم. يه نيم ساعتي صدا قطع شد.ما هم ديگه ترسمون ريخته بود و مشغول تماشاي تلويزيون شده بوديم كه يه دفعه يكي خودش رو محكم زد به در بالكن. در بالكن هم شيشه اي بود ما به عين اوني رو كه نمي دونستيم كيه مي ديديم كه داشت از اين ور به اون ور مي رفت ولي وقتي از پنجره نگاه مي كرديم چيزي جز سايه نمي ديديم. وقتي براي بار دوم خودش رو به در زد ما بدون اتلاف وقت به سرعت خودمون رو به اتاقي رسونديم كه من توش ادعا كرده بودم كه از روح نمي ترسم. رفتيم تو اتاق و در رو پشت سرمون بستيم.وقتي برگشتيم سمت پنجره ي اتاق شايد باورتون نشه ديديم هم پرده كنار هم پنجره به طور كامل بازه . اين بار انقدر ترسيده بوديم كه نه مي تونستيم قدم از قدم برداريم نه مي تونستيم يه كلمه حرف بزنيم. فقط خواهرم با ترس و لرز رفت دوباره قفل پنجره رو زد و بهمون گفت بريم تو حال ما هم همين كار رو انجام داديم. هر سه تامون روي يه مبل يه نفره نشسته بوديم و تو دلمون از خدا مي خواستيم كه بهمون كمك كنه. خونه ي داييم اينا كه توش اين اتفاق براي ما افتاد طبقه ي سوم بود يعني امكان نداشت دزد اومده باشه.پنجره هاش كشويي بود و به هيچ عنوان ممكن نبود قفلش باز شه حالا اگرم فكر كنيم قفلش خراب بوده باشه اين پنجره ها با باد باز نمي شن تازه اگرم باز شن اون موقع بادي نبود كه انقدر قدرتش زياد باشه كه پنجره رو باز كنه.بعدشم همه ي اينا به كنار پرده كر كره چه جوري كاملا كشيده شده بود بدون اينكه ما حتي صداي كوچيكي از اتاق بشنويم؟ من كه هنوزم وقتي ياد اين ماجرا مي افتم فكر مي كنم اين اتفاق براي اين افتاد كه من ادعا كرده بودم از روح نمي ترسم شما چي فكر مي كنين؟
وقته بچه بودم كوچولو موچولو بودم گوگولي مگولي بودم درك نيروي جاذبه برام سخت بود. يكي هم پيدا نمي شد بهم بگه بچه جان اين همه موضوع مناسب سنت تو دنيا هست به موضوع هاي بزرگ تر از سنت چي كار داري آخه؟ خلاصه به هر كي مي رسيدم از نيروي جاذبه مي پرسيدم البته اون موقع نمي دونستم اسم اين نيروي زمين نيروي جاذبه است. تا اينكه يه روز وقتي رفته بوديم خونه ي يكي از اقوام با برو بچ اونجا كوهنورديمون گرفت. پاشديم رفتيم بالاي كوه 2 ـ 3 نفري هم از جوونارو باهامون فرستادن تا مثلا مراقب ما باشن. يه چند ساعتي رو بالاي كوه مونديم و بازي كرديم. وقتي مي خواستيم برگرديم من راهي رو براي پايين اومدن انتخاب كردم كه شيبش خيلي زياد بود. بنا به توصيه ي جووناي گروه اولاي راه رو با دقت و با سرعت كم طي كردم. اما بعد به ياد اين فيلم هايي افتادم كه توش قهرمان فيلم از بالاي يه سطح شيب دار با سرعت مياد پايين. به خودم گفتم مگه من چيم از اونا كمتر؟ها؟ ها؟ ها؟ ها؟ها؟پس منم مي تونم. اين شد كه شروع به دويدن كردم.همين كه من شروع كردم به دويدن صداي داد و فرياد جووناي گروه بلند شد كه شبنم ندو جلوت دره است. من كه تا اون زمان در نهايت شيكي و با يه لبخند آرتيستي داشتم مي دويدم با اين حرف اونا برق از سرم پريد. مي خواستم بايستم اما نمي دونم چرا هي سرعتم بيشتر مي شد. بقيه داد مي زدن سعي كن بايستي من داد مي زدم نميشه من نمي دوم پاهام مي دون. خلاصه انقدر سرعتم زياد شده بود كه هيچ كس بهم نمي رسيد تا اينكه دره رو جلوم ديدم. قلبم داشت از جاش كنده مي شد از ترس اينكه پرت نشم پايين پام رو به يه سنگ بزرگ گير دادم و خودم رو انداختم زمين. اگر چه اون موقع خيلي دردم اومد و كلي ترسيده بودم ولي حالا كه فكر مي كنم مي بينم بهترين كار رو انجام دادم. وقتي بعد از 5 ـ6 دقيقه بقيه بهم رسيدن همون جا عموم بهم گفت: به اين مي گن نيروي جاذبه. بعد از اون حادثه ديگه براي درك نيروي جاذبه مشكلي ندارم.

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چرخه ی زندگی آقا پسرای گل:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خودم مي دونم اصلا خنده دار نبود همين جوري گفتم دوره هم باشيم.![]()
![]()
![]()

سلام به همه ي دوست جون هاي دوست داشتني خودم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پس جواب يادتون نره.![]()
![]()
اگه از دست كسي ناراحتي
اگه چيزي نگرانت كرده
اگه يه مشكل بزرگ داري
و 100۰تا اگه ي ديگه؛همه رو بريز دور يدونه از اون لبخند قشنگات بزن كه حاضر نيستم دنيارو باهاش عوض كنم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

نمي دونم چه قدر به جن و روح اعتقاد دارين ولي مطمئنم كه براي همتون توي زندگي يه اتفاق ترسناك افتاده كه براي چند لحظه وجودشون رو قبول كنيد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ما هم كارايي مي كرديما![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()







